در آغاز دلارام فقانی تصویرگر ، مدرس هنر و مدیر پنل این نشست ، ضمن سلام و خوشامدگویی به حاضران، توضیح کوتاهی درباره محورهای نشست ارائه کرد و از میهمانان دعوت کرد تا در جایگاه سخنرانان قرار گیرند. او در ابتدای برنامه، ابیاتی از مجموعه هزاره دوم آهوی کوهی اثر محمدرضا شفیعی کدکنی را قرائت کرد.
مشرف، استاد تمام ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی، سخنان خود را با تمرکز بر مفهوم ایماژ در شعر و تأثیر آن بر مخاطب آغاز کرد و در ادامه به عنوان نشست، «اگر میشد صدا را دید»، اشاره کرد:
اگر میشد صدا را دید
چه گلهایی ، چه گلهایی
که از باغ صدای تو به هر آواز میشد چید
او توصیف و تشبیه را از مهمترین ابزارهای شاعر برای خلق تصویر دانست و با خواندن نمونههایی از شعرهای شفیعی کدکنی، به بررسی ظرفیتهای تصویری موجود در توصیفها و تشبیههای این اشعار پرداخت.
مشرف با اشاره به تفاوت ماهوی شعر و تصویر بیان کرد که در شعر، زمان و ترتیب وجود دارد؛ ابیات یکی پس از دیگری و در توالی زمانی در برابر مخاطب قرار میگیرند، اما تصویر در یک لحظه دیده میشود و میتواند امکان دریافت یکپارچهای از کلیت شعر ایجاد کند. به گفته او، هرچه شعر به سوی ذهنیت و انتزاع بیشتر حرکت کند، تصویرگر نیز ناگزیر است برای ترجمه آن به تصویر، بیشتر به سوی آبستره و استعارههای بصری حرکت کند.
او در ادامه به تمثیل و گونههای مختلف آن در شعر شفیعی کدکنی پرداخت و کاربرد رمز در تمثیل را مورد اشاره قرار داد.
معتضدی سخنان خود را با اشاره به هایکو و ظرفیتهای تصویری شعر آغاز کرد و گفت هنگامی که شعر به قلمرو انتزاع میرسد، تصویرگر باید رمزگشایی از آن را به مثابه یک «کشف» تجربه کند. او همچنین با اشاره به مینیاتور، از آن به عنوان یکی از نخستین جلوههای تصویرگری شعر در سنت تصویری ایران یاد کرد.
او شعر را پیش از آنکه دارای تصویر باشد، واجد صدا و نفس دانست و گفت:
«برای من شعر پیش از آنکه تصویری داشته باشد، صدا و نفس دارد و تصویرگر شعر باید بتواند این صدا را بشنود و آن نفس را ببیند.»
به باور او، تصویرگری شعر، بازسازی واژهها در قاب تصویر نیست؛ بلکه کشف جهانی است که میان واژهها پنهان مانده است. تصویر خوب شعر را تکرار نمیکند، بلکه دریچهای تازه به روی آن میگشاید، چیزی به آن میافزاید و در عین وفاداری به روح اثر، زبان و هویت مستقل خود را پیدا میکند.
طباطبایی با تأکید بر نقش تجربه زیسته، زبان بصری و لحن شخصی تصویرگر در مواجهه با شعر، بیان کرد که تصویرگر متن یا شعر را از صافی وجود و تجربه شخصی خود عبور میدهد و در نهایت، ترجمان شخصی خود را از آن اثر در قالب تصویر ارائه میکند؛ ترجمانی که میتواند حرفی تازه داشته باشد، حتی حرفی که شاید خود شاعر در شعرش نگنجانده باشد.
از نگاه او، تصویرگر شعر معاصر تا حدی شبیه نقاش یا آهنگساز عمل میکند؛ چرا که در فرآیند خلق اثر، بیش از آنکه صرفاً به بازنمایی جهان شاعر بپردازد، بخشی از جهان شخصی خود را نیز وارد اثر میکند.
غریبپور در ابتدای سخنان خود به ضرورت برگزاری چنین نشستی برای هنرمندانی که قرار است در رویداد «اگر میشد صدا را دید» شرکت کنند اشاره کرد و سپس با طرح بحثی درباره موسیقی و تصویر، تفاوت میان موسیقی غربی و ایرانی را از منظر ظرفیتهای روایی و تصویری مورد توجه قرار داد. به گفته او، موسیقی غربی در بسیاری از موارد روایتگر تصویر است و هنگام شنیدن یک قطعه، ذهن میتواند به ساختن تصاویر روایی بپردازد؛ در حالی که موسیقی ایرانی بیشتر برانگیزاننده احساسات است.
او همچنین به اشعار روایی و روایتهای منظوم اشاره کرد و نمونههایی از تصاویر نهفته در شعرهای حافظ و خیام را مورد توجه قرار داد.
غریبپور تأکید کرد که یکی از خطاهای رایج در تصویرگری شعر، تصویر کردن شعر به شکل عینبهعین و کلمهبهکلمه است. به اعتقاد او، تصویرگر باید به جای بازنمایی مستقیم کلمات، تصویر ذهنی شاعر را دریافت کند؛ خود را در جایگاه شاعر قرار دهد و تلاش کند آنچه را شاعر دیده، ببیند. شاعر آنچه را دیده با کلمات تصویر کرده است و تصویرگر میتواند همان دریافت را با زبان تصویر دوباره بیان کند.
او همچنین تصویرگری شعر معاصر را از این منظر واجد اهمیت دانست که شاعر و تصویرگر ممکن است در تجربههای اجتماعی و سیاسی، معماری، موسیقی، ساختار کلمات و عواطف، زمینههای مشترکی داشته باشند؛ تجربههایی که میتوانند زمینه گفتوگویی عمیقتر میان شعر و تصویر را فراهم کنند.
در بخش پایانی نشست، اقبال معتضدی و مریم مشرف نیز در ادامه مباحث مطرحشده از سوی سخنرانان حوزه هنرهای تجسمی، دیدگاههای خود را بیان کردند و گفتوگویی میان حوزه ادبیات و هنرهای تجسمی شکل گرفت.
نشست «اگر میشد صدا را دید» در پایان با طرح پرسشهایی از سوی مخاطبان و پاسخ سخنرانان به این پرسشها ادامه یافت و با گفتوگو و تبادل نظر میان حاضران به پایان رسید.
این نشست تلاشی بود برای نزدیکتر شدن دو زبان شعر و تصویر و تأمل بر این پرسش که چگونه میتوان از میان واژهها، صداها، احساسات و جهان ذهنی شاعر، به تصویری مستقل و معاصر رسید؛ تصویری که نه تکرار شعر، بلکه خوانشی تازه از آن باشد.